ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
من خدایی دارم، که در این نزدیکی است
نه در آن بالاها!
مهربان، خوب، قشنگ...
چهره اش نورانیست
گاه گاهی سخنی می گوید،
با دل کوچک من،
ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد!
او مرا می خواند،
او مرا می خواهد،
او همه درد مرا می داند...
یاد او ذکر من است، در غم و در شادی
چون به غم می نگرم،
آن زمان رقص کنان می خندم...
که خدا یار من است،
که خدا در همه جا یاد من است
او خدایست که همواره مرا می خواهد
او مرا می خواند
او همه درد مرا می داند...
صدایی میگوید:˙·٠•♥
چشم ازمن برندار...
همه چراغ هاروزی خاموش می شوند...
من اینجا"همیشه برای تو"روشنم!
دوستدارت"خدا"
خدای مهربانم ...
در دلم مهر تو باشد ، دگرم هیچ مباد
دو جهان را چه کند گر تو کنی احسانش
من خدا را دارم ...
خدایا !
من آمدم به امیدت
تو دلگشایی کن
خدایا....
روشنای نگاهت را در برکه ی تاریک دلم انداز
تا کور سوی چشمان بد بینان ارامشم را نیاشوبد.
دوست خوبم ممنون از حضورت
خدایت یار، تا آندم که از هستی نشان باشد
دعایت میکنم سهمت همیشه آسمان باشد
او مرا می فهمد !
او مرا می خواند،
او مرا می خواهد،
خدایا!
نفسم می گیرد
در هوایی که
نفس های تو نیست...!