ای پـــــرتو امیـــــد،
ای خـــــدای مهـــــربان،
راهنمــــایم بـــــاش.
پیش پایـــــم را روشـن کـــــن،
نمی خواهـــــم آن دوردستها را ببینـــــم.
فقـــــط همین یک قـــدم کافیست...
آنچه می خوانید روایتی است از سلوک عاشقانه سردار بی سر،
فرمانده گردان مسلم بن عقیل، لشکرخط شکن و خط نگهدار 25 کربلا،
شهید ذبیح الله عالی کردکلایی
(از روستای کردکلا بخش جویبار استان مازندران)
راوی: محمد علی بیاتی از همرزمان شهید
...شهید توسط بی سیم در حال صحبت کردن با فرماندهی قرارگاه عقبه بود و انگار به او سفارش می کردند که مواظب خودت باش و ایشان می گفت من و شهادت!جالب اینجاست که به زبان مادری خود صحبت می کرد و جالبتر اینکه آخرین کلمه شهید که پشت بی سیم می گفت این بود: حسین حسین شعار ماست...هیچگاه یادم نمی رود همین که گفت:
حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار...ناگهان ترکش خمپاره، حنجره ی مبارکش را پاره کرد و سرش را از بدن جدا نمود و شهید این زمان بر روی بال های فرشتگان سوار شد و به آسمان ها پر کشید.
چند دقیقه ای از شهادت ایشان نگذشته و ما همه اندوهگین و ناراحت که یکباره صدای شهید بزرگوار حاج حسین بصیر را شنیدم که می گفت گوشی را بدهید به عالی . بی سیم چی گفت ذبیح الله به نزد پیامبر (ص) سفر کرد.
چشم گردون در عزای موسى بن جعفر(ع) گریست
دیدهی خورشید بر آن ماه خوش منظر گریست
گر چه او پروانهی حق بود اما همچو شمع
در مناجاتــــش ز هجر دوست پا تا ســـر گریست
قالَ الاِمامُ الْکاظم(ع):
«مَنْ کَــفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ
کَفَّ اللّهُ عَنْهُ عَذابَ یَوْمِ الْقِیمَةِ.»:
هر کـــه خشم خود را از مردم باز دارد،
خداوند عذاب روز قیامت را از او باز می دارد.
موسی شدی که معجزه ای دست وپا کنی
راهی برای رد شدن قوم، وا کنی
زنجیر های زیر گلویت مزاحم اند
فرصت نمی دهند خودت را دعا کنی
در یک بدن به جای همه درد می کشی
می خواستی تمام خودت را فدا کنی
وقت اذان مغرب این تازیانه هاست
وقتش رسیده است که افطار وا کنی
مثل علی عروج نمازت امان نداد
فکری به حال فاصله ی ساق پا کنی
عیسی مسیحِ من به صلیبت کشیدهاند
اینگونه بهتر است خدا را صدا کنی
حالا میان قحطی تابوت های شهر
باید به تخته های دری اکتفا کنی
علی اکبر لطیفیان
آیت الله بهجت (ره):
ما آمده ایم تا زندگی کنیم که قیمتی پیدا کنیم،
نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم.
فردی چند گردو به رهگذری داد و گفت:
بشکن و بخور و برای من دعا کن!!!
رهگذر گردوها را شکست ولی دعا نکرد.
آن مرد گفت: گردوها را می خوری نوش جان،
ولی من صدای دعای تو را نشنیدم!!
رهگذر گفت: «مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای،
خدا خودش صــدای شکستن گـــــردوها را شنیده است!»
نذار که سفره ی دلت ، پیش غریبه وا بشه
این بغض نشکسته باید ، سهم خود خدا بشه
پا به دنیای فرشته ها بذار
دنیای فرشته ها حقیقته
واسه تو که بوی آسمون می دی
گم شدن تو زندگی ، مصیبته
آخرین نشونه ی رسیدنی
که واسه همیشه بی نشون می شی
پا رو مخمل ستاره ها بذار
داری همسایه ی آسمون می شی
وارث نجیب زخم های درشت
طاقت دل های پرپر نداری
سرتو رو شونه های من بذار
وقتی عاشقی و سنگر نداری
آخرین نشونه ی رسیدنی
که واسه همیشه بی نشون می شی
پا رو مخمل ستاره ها بذار
داری همسایه ی آسمون می شی
نذار که سفره ی دلت ، پیش غریبه وا بشه
این بغض نشکسته باید ، سهم خود خدا بشه
نشون بی نشون من ، به قلب آسمون بزن
تا مردم از روی زمین ، ستاره تو نشون بدن
«عبدالجبار کاکایی»
فرازی از وصیت نامه شهید جهان آرا
اى امام، من به عنوان کسى که شاید کربلاى حسین
را درکربلای خرمشهر دیدهام،سخنى با تو دارم
که از اعماق جانم و از پرپر شدن خون جوانان خرمشهر برمىخیزد
و آن این است:
ای امام از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظهاى که خرمشهر سقوط کرد
من یک ماه به طور مداوم کربلا را مىدیدم
هر روز که حمله دشمن بر برادران سخت میشد و
فریاد آنها بىسیم را از کار مىانداخت و هیچ راه نجاتى نبود
به اتاق خود مىرفتم گریه را آغاز میکردم و فریاد میزدم
اى ربّ العالمین بر ما مپسند ذلّت و خوارى را.
کجایید خوبان
گلچین شده؟
که از خونتان عرش آذین شده
کجایید ای سروهای بلند؟
به طواف شما، جنگل احرام بند
چه کردید با صخره و کوهسار؟
هَلا، ماه و خورشیدتان وامدار!
شفق شرمگین از شطّ خونتان
فلق، لیلی آوای مجنونتان
هَلا! عاشقان جگر سوخته
بر آتش زده، بال و پَر سوخته!
چه گفتید با زخم در کارزار؟
که شد آفتاب این چنین شرمسار!
«حسین اسرافیلی»
...الهی! کیست که توبه نکرده باشد و کیست که توبه نشکسته باشد؟
سرم را بشکن، امّا مگذار توبه ام را بشکنم
که سر شکستگی بهتر است از سرخوردگی.
الهی! به سوی تو باز می گردم؛
با اشتیاقی وصف ناپذیر و آغوشی آشوب آشنا.
الهی! بگذار هرچند بار که به تو پناه می آورم، به تو محتاج تر شوم؛
که تو احتیاج همیشه منی و نیاز مبرم لحظه به لحظه من.
الهی! اگرچه از تو دورم، امّا نزدیک ترین پنجره ها را به اشک ها دارم
الهی!توبه را از من مگیر که تا "توبه" را دارم
و تا "تو" را دارم ازهمه چیزوهمه کس بی نیازم.
الهی! پرونده توبه های مرا ببند، امّا در توبه را برای لحظه ای به رویم مبند!
که این خانه، همیشه خانه ی امید من بوده و هست.
«محمد کامرانی اقدام»
شوق تــــو به بــاغ لاله جان خواهــــد داد
عطــر تو به گلها هیجان خواهد داد
فـردا که به آفــاق بپـیـچد نـورت
تکبیر تـــو کعبه را تکان خواهـــــد داد
خداوند متعال از میان مخلوقات عالم، برخی را برگزیده است:
از هستی... بهشت؛
از دنیا... حلال؛
از ادیان... اسلام؛
از کتاب های آسمانی... قرآن؛
از انسان ها... پیامبران؛
از راه ها... صراط مستقیم؛
از خانه ها... کعبه؛
از شب ها... شب قدر؛
از روزها... جمعه؛
از ماه ها... رمضان؛
از زنان... فاطمه زهرا(س)؛
از درختانِ بهشت... طوبی؛
از سنگ ها... حجرالاسود؛
از آب ها... زمزم؛
از واجبات... نماز؛
از دل ها... دل شکسته؛
از چشم ها... چشمِ بسته از حرام
"برگرفته از کتاب جنگ جوان
اثر حجة الاسلام محمود اکبری"
آن گاه که بر تارک بلندترین قله ها رسیدی
لبخند خود را نثار تــمام سنگریزه هایی کن
که پاهایت را خراشیدند...
قرآن!
شرمنده ایم اگر از تو آواز مرگی ساخته ایم،
که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود،
همه از هم می پرسند
"چه کسی مرده است؟"
امام جعفر صادق علیه السّلام
در بخشی از سفارشهای خود به ابن جندب فرمودند:
با کسى که از تو بریده، وصل کن؛
به کسى که چیزى به تو نداده، عطا کن؛
با کسى که به تو بدى کرده،خوبى کن؛
به کسى که به تو دشنام داده، سلام کن؛
باکسى که با تو دشمنى کرده، انصاف داشته باش؛
و از کسى که به تو ظلم کرده، در گذر؛ همچنان که دوست دارى از تو در گذرند.
پس، از گذشت خداوند از خودت عبرت بگیر.
آیا نمى بینى خورشید خداوند برخوبان و بدان مى تابد و
بارانش بر صالحان و مجرمان نازل مى شود؟
«مستدرک، جلد 9، صفحه 11»
take in
گول زدن،فریب دادن
The neighbourhood sheep were taken in by the wolf’s clever disguise as sheep
گوسفندان منطقه، گول تغییر قیافه ی هوشمندانه گرگ را خوردند.
می توان زیبا زیست...
نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم،
نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب!
لحظه ها می گذرند
گرم باشیم پر از فکر و امید...
عشق باشیم و سراسر خورشید...