ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
به خدا گفتم:
« بیا جهان را قسمت کنیم... آسمون واسه من، ابراش مال تو
دریا مال من، موجش مال تو... ماه مال من، خورشید مال تو... »
خدا خندید و گفت: « تو بندگی کن، همه دنیا مال تو... من هم مال تو »
نمی فهمم
وقتی به نماز می ایستم
من ، تو را می خوانم… ؟!
یا تو ، مرا می خوانی …. ؟!
فقط کاش که عشق مان دو طرفه باشد
متشکرم گل نرگس عزیز از حضورتون
میگویند آن گاه که یوسف در زندان بود، مردی به او گفت:
تو را دوست دارم.
یوسف گفت: ای جوانمرد ! دوستی تو به چه کار من آید؟
از این دوستی مرا به بلا افکنی و خود نیز بلا بینی!
پدرم یعقوب، مرا دوست داشت و بر سر این دوستی،
او بینایی اش را از دست داد و من به چاه افتادم.
زلیخا ادعای دوستی من کرد و به سرزنش مصریان دچار شد
و من مدتها زندانی شدم.
اینک! تو تنها خدا را دوست داشته باش،
تا نه بلا بینی و نه دردسر بیافرینی .
تنها خدا را دوست داشته باش،
تا نه بلا بینی و نه دردسر بیافرینی .
تو بندگی کن ، همه دنیا مال تو …
ممنونم خواهر گلم...

خدایا!
لذت بندگیت را از من نگیر...
آمین یا ربّ العالمین