اگر عددی را در 9 ضرب کنید، جواب هر چه باشد،
مجموع رقم های آن مساوی 9 می شود.
مثلاً اگر 26 را در 9 ضرب کنید، می شود 234.
حالا اگر این عددها را با هم جمع کنید، برابر 9 می شود.
مثال دیگر: 5337387 = 9 × 593043
حالا رقم های جواب را با هم جمع می کنیم:
36 = 5+3+3+7+3+8+7
9 = 3+6
بهارهای شگفتی
در راهند
فـــــردا، گلی می شکفد
که بادها را
پــــرپــــر می کند!
«علیرضا قزوه»
پیدا کردن جهت شمال با استفاده از ساعت مچی در روز
قدْ قامتِ تو، کلام عاشورا بود
آمیخته با قیام عاشورا بود
سجّاد! پس از غروب آن ظهر غریب
سجّادة تو پیام عاشورا بود
«منیره هاشمی»
قال امام سجاد علیه السلام:
نَظَرُ الْمُؤْمِنِ فِى وَجْهِ اءخِیهِ الْمُؤْمِنِ لِلْمَوَدَّةِ وَالْمَحَبَّةِ لَهُ عِبادَة.
نظر کردن مؤمن به صورت برادر مؤمنش از روى علاقه و محبّت، عبادت است.
«تحف العقول: ص 204»
چشمی گشودیم و دیدیم، خورشیدمان سر بریده ست
بی رحم دستی از این باغ، یک دامن آلاله چیده ست
شیون کن ای دل! دل من! وقتی در این خاک تشنه
این سو سپیدار زخمی، آن سو صنوبر خمیده ست
آه ای علمدار برگرد! بی تو در این خیمه زرد
یک حسرت سرخ، یک درد، در سینه ام قد کشیده ست
وقتی که از عشق خواندی، با حنجر پاره پاره
دیگر چه جای رباعی؟ دیگر چه جای قصیده ست؟
آن سر که بر نیزه ها بود، بر بام تاریخ می گفت:
پایان این فصل خونین، آغاز صبح سپید است
فاطمه سالاروند
زیر باران نیزه ی دشمن
در رکوع و سجود بود امام
در مناجات ظهر عاشورا
شعر پرواز می سرود امام
ترک سجاده و نماز نکرد
گرچه از جان بریده بود حسین
سربه درگاه دوست می آورد
عشق را برگزیده بود حسین...
فَانظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ {پس نگاه کن به آثار رحمت خدا}
کَیْفَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا {(که) چگونه زنده می کند زمین را بعد از مرگش}
إِنَّ ذَلِکَ لَمُحْیِی الْمَوْتَى {هم اوست زندگی بخش مردگان}
وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ {و او بر هر چیزی تواناست}
«سوره روم آیه 30»
شهر آینه دار می شود با یک گل
پروانه تبار می شود با یک گل
گفتند نمی شود ولی می بینند
یک روز بهار می شود با یک گل...
«هادی فردوسی»
مهربانی موهبتی است که خداوند
از طریق ما به بندگانش هدیه می کند
پس اگر در حق کسی خوبی کردی
آن را به حساب خودت نگذار.
از حکیمی پرسیدند که؛
چرا استماع (گوش کردن) تو از نطق (حرف زدن) تو بیشتر است؟
در جواب گفت: زیرا که مرا دو گوش داده اند و یک زبان؛
یعنی دو چندان که می گویی می شنوی!
کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی
چیزی که نپرسند، تو از پیش مگوی
از آغاز دو گوش و یک زبانَت دادند
یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی
آن سو نگران، نگاه پیغمبر بود
خورشید، رسول آه پیغمبر بود
ای تیغ پلید می شکستی ای کاش
آن حنجره بوسه گاه پیغمبر بود
«ساعد باقری»
قصه انسان، قصه یک دل است و یک نردبان!
قصه بالا رفتن، قصه هزار و یک نشانی،
قصه پله پله تا خدا، قصه جستجو، قصه از هرکجا تا او؛
قصه انسان، قصه پیله است و پروانه!
قصه تنیدن و شتافتن...
من اما، هنوز اول قصه ام؛
ایستاده روی اولین پله، نشانی گم کرده...
با دو بال ناتمام و یک آسمان؛
خدایا! دست دلم را می گیری؟
کربلا شهریست ای دل شهریارش زینب است
اعتبارش از حسین و اقتدارش زینب است
نام زینب با حسین حک گشته در ایوان دل
دل که شد بیت الحسین نقش و نگارش زینب است
شیعه دارد در دلش یکتا کتاب قیمتی
ناشرش باشد حسین، آموزگارش زینب است
هرکه نازد بر کسی زینب بنازد بر حسین
جان زهرا این حسین دار و ندارش زینب است