ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
خدایا
به تو من خیره می گردم؛
به این جنگل... به این برکه...
به خط نور...
به این دریا...
به رقص آب...
به این افسون بی همتا...
چه باید گفت؟
کمک کن واژه ها را بر زبان آرم؛
بگویم لحظه ای از تو...
از این زیبائی روشن،
از این مهتاب...
بریزم با نسیم و گم شوم در شب؛
بخندم با تو لختی در کنار آب...
زبانم گنگ و ذهنم کور،
تنم خسته، دلم رنجور...
تمام واژه ها، قامت خمیده،
ناتوان...
بی نور...
پر از پیچیدگی ست این ذهن ناهموار؛
سکوت واژه ها درهم تنیده،
مثل یک آوار...
من از پیچیدگی ها سخت بیزارم؛
تو با من ساده می گویی و من هم ساده می گویم:
" خـدایــا دوسـتـت دارم "
''آهنگ''زندگیت را
خودت مینوازی!...
به زودی خواهی فهمید،
مهم نیست چند نفر مهمان''موسیقی''زندگیت میشوند...
مهمان ها می آیندو میروند ..
وفقط خودت تا آخر''شنونده''خودت خواهی ماند!...
یادت باشد،
مهم این است طوری'' بنوازی''
که تا آخراز این موسیقی لذت ببری
و بلند شوی!...
وبرای خودت''دست''بزنی!!
ممنونم برای متن های پر امید
" خدایا بی نهایت دوستت دارم"
خدایا دوستت دارم

