مردی در عالم رویا فرشته ای را دید
که در یک دستش مشعل در دست دیگرش سطل آبی
گرفته بود و در جاده ای راه می رفت
مرد جلو رفت و از فرشته پرسید:
این مشعل و سطل آب راکجا می بری؟
فرشته جواب داد: می خواهم با این مشعل
بهشت را آتش بزنم!
و با این سطل آب؛
آتش های جهنم را خاموش کنم!
آن وقت ببینم چه کسی واقعا" خدا را دوست دارد؟؟
خدایا!
بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم،
بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم،
بابت لحظات شادی که به یادت نبودم ،
بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس
نسبتش دادم،
و
بابت هر گره ای که به دستم کور شد و مقصر تو را
دانستم و از تو روی گرداندم،
مرا ببخش...
مرا ببخش...
خدایـــــــــــا! دلم به ســـــان قبله نماست
وقتی عقربه اش به سمت " تــــو " می ایستد...
آرام می شــــــــود!
گلایه ای از خدا، منتسب به دکتر علی شریعتی
خدایا! تو می دانی آن چه راکه من نمی دانم
در دانستن تو آرامشیست و در ندانستن من تلاطم ها،
تو خود با آرامشت تلاطمم را
آرام ساز...
بگذار سرنوشت هر راهی که می خواهد برود،
ما راهمان جداست!
بگذار این ابرها تا می توانند ببارند!!
یـــــــــــــــــــــــــــــادت باشد ما چترمان خداست...
خوشبختی همون لحظه ایست که احساس می کنی
خـــدا کنارت نشسته
و تو به احترامش از گناه فاصله می گیری...
با تشکر از شهناز عزیزم که این مطلب رو تو نظرات گذاشته است.
دلیل تنهاییم را تازه فهمیدم!
وقتی محبت کردم و تنها شدم
وقتی دوست داشتم و تنها ماندم
دانستم باید تنها شد و تنها ماند تا "خـدا" را فهمید…
خداوندا:
تو می دانی که من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم کنم اهداف زیبا را
دلم بین امید و نا امیدی می زند پرسه
می کند فریاد، می شود خسته. مرا تنها نگذار خدا...!
خدایا در پی رودخانه ها می دوم
و در دو قدمی دریا سایه ترانه هایم را از روی
ماسه ها برمی دارم.
من نمی خواهم بی عشق تو زندگی کنم.
درهای بسته آسمان را به رویم باز کن
پیش از آنکه شعر سرودنم را فراموش کنم....
دعا می کنم زیر این سقف بلند، روی دامان زمین
هر کجا خسته شدی یا که پر غصه شدی
دستی از غیب به دادت برسد
زیباست که آن دست خدا باشد و بس….!