مهربانی ها

مهربانی ها

هر چیز در زندگی تکراری می شود! جز مهربانی!
مهربانی ها

مهربانی ها

هر چیز در زندگی تکراری می شود! جز مهربانی!

علامت محبت حق تعالی

از بایزید بسطامی پرسیدند:

علامت محبت حق تعالی چه باشد؟

گفت: علامتِ آن کسی که حق تعالی او را دوست دارد آن بوَد

که سه خصلت بدو دهد:

سخاوتی چون سخاوت دریا

شفقتی چون شفقت  آفتاب

و تواضعی چون تواضع زمین

خانه ی دوست کجاست

و کسی می گوید...

    سر خود بالا کن...

          به بلندا بنگر....

               به بلندای عظیم...

                     به افق های پر از نور امید...

و خودت خواهی دید...   

 و خودت خواهی یافت...

          خانه ی دوست کجاست...

               خانه ی دوست در آن عرش خداست...

                    خانه ی دوست در آن قلب پر از نور خداست...

و فقط دوست خــــــداست!!!!!

 

یاد من باشد

یاد من باشد از فردا صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب، زمین
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت
خانه ی دل بتکانم از غم
و به دستمالی از جنسِ گذشت
بزدایم دیگر تار کدورت از دل
مشت را باز کنم تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم!

راه خلاص از گرفتاری ها

 

آیت الله بهجت (ره):

راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به

دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصــر (عج)؛

نه دعای همیشگی و لقلقه زبان...

بلکه دعــای با خلوص و صـــدق نیّت و همراه با توبه.

باران

تـلنـگر کــوچکی است بــــــــــاران

وقتی فــرامـــــوش می کـــنیم کــــه...

آسمــــان کـــجاست...!

وفات حضرت زینب تسلیت باد

بــــــه جای هر چه گــــــل، خندید زینــــــــب

پـــس از خورشیدها تابید زینـــــــب

تمــــام کــوه‌ها را دفن کــردند

سپس از خاکشان روییـــــــــد زینب

غم، خاضعانه گوش به فرمان زینب است

غـــــم خاضعانه گـــــوش به فـــرمان زینب است

انگشت بـــــــر دهان شده، حیران زینب است

ایـــوب دل شکسـته ی با آن همه مقام

شاگرد درس صــبر دبستان زیـنب است

هـرگز نــــــــگو که چـادرش آتش گرفته است!

این شعله های خیمه، گلستــــــان زینـــــــــب است

اصــلاً عجیب نیست شـکستِ یــــزیـدیان

وقتی حجاب، سنگر ایمان زینب است

او پس گـــــــــرفت، هستی خود را زگـــــــرگها

پیراهنی که مونسِ کنعان زینب است

(وحید قاسمی)

دو دانه (تأمل برانگیز)

تصویر

دو تا دانه توی خاک حاصلخیز بهاری کنار هم نشسته بودند.

دانه اولی گفت: «من می خواهم رشد کنم! من می خواهم ریشه هایم را هر چه عمیق تر در دل خاک فرو کنم و شاخه هایم را از میان پوسته زمین بالای سرم پخش کنم...

من می خواهم شکوفه های لطیف خودم را همانند بیرق های رنگین برافشانم و رسیدن بهار را نوید دهم...

من می خواهم گرمای آفتاب را روی صورت و لطافت شبنم صبحگاهی را روی گلبرگ هایم احساس کنم!» و بدین ترتیب دانه روئید.

دانه دومی گفت: «من می ترسم. اگر من ریشه هایم را به دل خاک سیاه فرو کنم، نمی دانم که در آن تاریکی با چه چیزهائی روبرو خواهم شد. اگر از میان خاک سفت بالای سرم را نگاه کنم، امکان دارد شاخه های لطیفم آسیب ببینند...

چه خواهم کرد اگر شکوفه هایم باز شوند و ماری قصد خوردن آنها را کند؟ تازه، اگر قرار باشد شکوفه هایم به گل ننشینند، احتمال دارد بچه کوچکی مرا از ریشه بیرون بکشد. نه، همان بهتر که منتظر بمانم تا فرصت بهتری نصیبم شود.» و بدین ترتیب دانه منتظر ماند.

مرغ خانگی که برای یافتن غذا مشغول کند و کاو زمین بود دانه را دید و در یک چشم بر هم زدن قورتش داد.

دوستش دارم

دوستش دارم

بزرگیش را؛ سکوتش را؛

عظمتش را؛ ابهتش را؛ تنهاییش را؛

حکمتش را؛ صبرش را؛

بودنش عادتیست مثل نفس کشیدن...

خدا را می گویم...

همواره پناه لحظه های ناب زندگیتان باد!!

موالات و دوستی

اَلإِمَام زِینُ العَابِدینَ عَلَیهِ ‏السّلَام:

مَن مَاتَ عَلَى مُوالَاتِنَا فِی غَیبِهِ قَائِمِنَا

أَعطَاهُ اللّه‏ُ أَجرَ أَلفِ شَهیدٍ مِثلِ شُهَداءِ بَدرٍ واُحُدٍ.

هـرکه در زمـان غیبت قائم ما بر موالات و دوستى ما بمیرد،

خداوند پاداش هزار شهید؛

مانند شهیدان بدر و اُحد به او عطا کند.

(بحار الأنوار : 82 / 173 / 6 منتخب میزان الحکمة 306)

توکل

 

توکـــــل یعنی

اجازه دادن به خـــــداوند که خودش تصمیم بگیرد!

تو فقط بخـــــــــواه و آرزو کن اما

ییشاپیش شــــــاد باش!

و ایمــــــــان داشته باش

که رویاهایت همچون بارانـــــــی در حال فرو ریختنند!

پیشاپیش شــــــــاد باش و شکــــــــر گذار؛

چرا که خداونـــــد نه به قدر رویاها

 بلکه به اندازه ایمان و اطمینان توست که می بخشد!!

خدایا! تنهایم مگذار


گـــــاهی نـــــه گریـــــه

آرامــت می کنــــد

و نـــــــــــه خنــــــــده ,, نــــــــه فریـــــــــاد

و نـــــــه سکــــــــوت

نـــــــه رفتـــــن و نـــــــه مانــــــــــدن

آنجـــــاست کـــــه بـــا چشمانی خیس

رو بـــه آسمـــــان می کنی و می گویی

خدایا! تنها تو را دارم تنهایم مگذار...

پا را به اندازه ی گلیم خود دراز کن (ضرب المثل)


روزی شاه عباس از راهی می گذشت. درویشی را دید که روی گلیم خود خوابیده. چنان خود را جمع کرده که به اندازه ی گلیم خود در آمده است. شاه دستور داد یک مشت سکّه به درویش دادند. درویش شرح ماجرا را برای دوستان خود گفت.

در میان آن جمع درویشی بود، به فکر افتاد که او هم از اِنعام شاه نصیبی ببرد. به این امید سر راه شاه، پوست تخت خود را پهن کرد و به انتظار بازگشت شاه نشست. وقتی اسب شاه از دور پیدا شد، روی پوست خوابید و برای  این که نظر شاه را جلب کند هر یک از دست و پاهای خود را به طرفی دراز کرد. به طوری که نصف بدنش بر روی زمین بود. در این حال شاه به او رسید و او را دید و فرمان داد تا آن قسمت از دست و پای درویش را که از گلیم بیرون مانده بود، قطع کنند.

یکی از همراهان شاه از او سؤال کرد: که شما هنگام رفتن درویشی را در این مکان خوابیده دیدید و به او اِنعام دادید، اما  در بازگشت درویش دیگری را که خوابیده دیدید تنبیه کردید. چه سرّی در این کار است؟!

شاه فرمود: درویشِ اوّلی پای خود را به اندازه یِ گلیمِ خود دراز کرد

امّـــــا درویشِ دومی پایش را از گلیمش بیشتر دراز کرده بود.!!

زندگی زیباست

زندگی زیباست ، تماشاییست!
چرا زیبا نمی بینیم؟
چرا گاهی به پای این همه خوبی نمی شینیم؟
چرا با هم نمی خندیم؟
مگر دنیا چه کم دارد؟
ببین این آسمان
آبیست...
ببین دنیای ما آکنده از پاکیست،
و خوبی تا ابد پاینده می ماند...
تو باور کن...
همین کافیست...!!!

میلاد مولا علی(ع) و روز پدر مبارک باد

میلاد با سعادت امام المتّقین

حضرت علی امیرالمؤمنین علیه السّلام و

روز پدر مبارک باد