ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
من در این سکوت سنگین و مطلق شب به آستان تو آمده ام
آنقدر نیازمندم که یارای گفتنم نیست...
آنقدر غرق دریای تـمنّایـم که دلـم را فراموش کرده ام...
آنقدر اسیر مشتی خاکم که راه آسـمان را گم کرده ام...
کوله بارم پر از گناه و دستهایم خالیست...
امشب آمده ام ...
از تو می خواهم بر حال پریشانـم رحم کنی و
به من از لطف خویش نظر کنی...
چشمهای من، ملتمسانه امیدوار به چشمهای توست...
خدایا مرا دریاب!