ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
زمین گیر را دست گیر
مِه دَسِّه هِماس که زمین گیر بَایمِه مِه چَک، تَلِه دَکِت و ناگزیر بَایمِه
گتُمِه که پیـر بَیـمِه شِه کار رِ رَسِمِه کاره رَس نیمِه اِسا که پیر بَایمِه
6/ 8/ 1347
دستم بگیر که زمین گیر شده ام
پا در دام افتاده و ناگزیر شده ام
می گفتم که در پیری به کارم می رسم
کاری از من بر نمی آید حال که پیر شده ام
سلام خانم

ممنونم که جواب دادید.
چه جالب!!!
من تا حالا شعر محلی ازایشون ندیده و نشنیده بودم!!!
ممنون
سلام مهناز جون

علامه حسن زاده شعرهای زیادی به زبان مازندرانی دارند.
خدایا!
دستم به آسمانت نمیرسد!
تو که دستت به زمین میرسد؛ بلندم کن....
سلام خانم
عبادات قبول
شعر خیلی قشنگیه!
شعرش مال خودتونه؟؟!!
سلام مهناز گلم
عبادات شماهم قبول
این شعر از علامه حسن زاده آملی هست!
منتظر گذشتن روزهاننشینیم ،باآن هاحرکت کنیم .
آسمان فرصت پرواز بلند است ولی...!!؟ قصه این است چه اندازه کبوتر باشیم
دستانی که کمک می کنند
از لب هایی که دعا می کنند ارزشمند ترند
سپاسگزازم از نظر ات و حضور گرمتون
عمری به جز بیهوده گفتن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
یک عمر شدیم محو تاریخ و سیر / وز جمله علل بازگرفتیم خبر
حق بود که علت العلل بود و دگر / باقی همگی عوارض زودگذر