ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
فردا نه
چند ساعت بعد هم نه...
چند ثانیه دیگر هم نه...
همین الان...
بــــــرای مادرت یــک کـــــاری بکن
اگر زنده است... دستش را
اگر پیشت نیست... یادش را...
اگر قهری... چهره اش را...
اگر آشتی هستی... پایش را
ببوس...!
و اگر به آسمان رفته است...برایش فاتحه ای بخوان!
در این ایام پر خاطره ی ماه مبارک رمضان
جای همهی مادران سفر کرده به آسمان، خالی است...
صلوات می فرستیم برای شادی روح آن عزیزان و مادر عزیزم
اَلَلّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ عجِّل فَرَجَهُم
اَلَلّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ عجِّل فَرَجَهُم
اَلَلّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ عجِّل فَرَجَهُم
اَلَلّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ عجِّل فَرَجَهُم
✿
◄ ﭘﺴﺮﻩ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﮔﻔﺖ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻗﻴﺎﻓﻪ ﺗﺮﺳﻨﺎﻛﺖ ﭼﺮﺍ
ﺍﻭﻣﺪﯼ ﻣﺪﺭﺳﻪ؟
◄ ﻣﺎﺩﺭ ﮔﻔﺖ ﻏﺬﺍﺗﻮ ﻧﺒﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯼ،ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﮔﺮﺳﻨﻪ
ﺑﻤﻮﻧﯽ .
◄ ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ ﺍﯼ ﻛﺎﺵ ﻧﻤﯿﻮﻣﺪﯼ ﺗﺎ ﺑﺎﻋﺚ
ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻭ
ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﻲ ﻣﻦ ﻧﺸﯽ ...
◄ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﭼﻬﺮﻩ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺑﺎ ﯾﮏ ﭼﺸﻢ ﺧﺠﺎﻟﺖ
ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ ..
◄ ﭼﻨﺪﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﭘﺴﺮ ﺩﺭ 1ﺷﻬﺮ ﺩﻳﮕﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻗﺒﻮﻝ ﺷﺪ
ﻭ
◄ ﻫﻤﻮﻥ ﺟﺎ ﮐﺎﺭ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﺷﺪ .
ﺧﺒﺮ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﺎﺩﺭ ﺭﺳﻴﺪ .
◄ ﻣﺎﺩﺭ ﮔﻔﺖ ﺑﯿﺎ ﺗﺎ ﻋﺮﻭﺱ ﻭ ﻧﻮﻩ ﻫﺎﻣﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ . ﺍﻣﺎ ﭘﺴﺮ
ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺯﻧﺶ ﻭ ﺑﭽﺶ ﺍﺯ ﺩﻳﺪﻥ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﯾﻪ ﭼﺸﻢ
ﺑﺘﺮﺳﻦ ..
◄ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩﻥ ﻣﺎﺩﺭﺕ
ﻣﺮﺩﻩ ..
◄ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﻣﺎﺩﺭ ﺭﻭ ﺩﻓﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ
ﻭ ﻓﻘﻂ 1
ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻭﺍﺳﺶ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ :
ﭘﺴﺮﻩ ﻋﺰﻳﺰﻡ ﻭﻗﺘﯽ 6 ﺳﺎﻟﺖ ﺑﻮﺩ ﺗﻮ 1 ﺗﺼﺎﺩﻑ
1 ﭼﺸﻤﺘﻮ
◄ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﯼ،ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﻣﻦ 26 ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ
ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ
◄ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ 1 ﻣﺎﺩﺭ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺑﺒﻴﻨﻢ ﭘﺴﺮﻡ 1 ﭼﺸﻤﺸﻮ ﺍﺯ
ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﻴﻦ 1 ﭼﺸﻤﻤﻮ ﺑﻪ ﭘﺎﺭﻩ ﺗﻨﻢ
ﺩﺍﺩﻡ،ﺗﺎ
ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺑﻌﺪﺍ ﺑﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻛﻨﯽ ﭘﺴﺮﻡ . ﻣﻮﺍﻇﺐ
ﭼﺸﻢ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺑﺎﺵ ..
◄ ﺍﺷﻚ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﭘﺴﺮ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ ..
ﻭﻟﯽ ﭼﻪ ﺩﯾﺮ ...
شادی روح همه مادرهایی که ازدنیا رفتن به خصوص مادر بزرگوار شما:
اَلَلّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ عجِّل فَرَجَهُم
روحشون شاد....
اَلَلّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ عجِّل فَرَجَهُم
مهناز جون متشکرم
متن خیلی تامل برانگیز و تتاثیر گذاریه...
بله تا دیر نشده باید به خود آییم...
مامان جان ،بیادتم تا.....همیشه
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
گفتم مادر! …
گفت: جانم
گفتم درد دارم! …
گفت: بجانم
گفتم خسته ام! …
گفت: پریشانم
گفتم گرسنه ام! …
گفت : بخور از سهمِ نانم… … … …
گفتم کجا بخوابم! …
گفت: روی چششمانم اما . . .
یک بار نگفتم:مادر من خوبم شادم…!
همیشه از درد گفتم و از رنج اما اون هیچ وقت حرفی از ناراحتی قلبیش نزد
سلام همکار عزیز روحشون شاد
ان شاالله همنشین بی بی فاطمه باشن
سلام دوست خوبم
سپاسگزارم برای این متن تاثیرگذار
ان شاالله...
هنوز هم هر جا نامت را میشنوم...
به لرزه میافتم ماد¬رم...
هر جا مادری را با فرزندش میبینم..
زیر لب میگویم من هم روزی مادر داشتم...
من هم روزی گرمای وجودش را داشتم...
مادرم ¬ کاش میدانستی این روزها بیشتر از گذشته به وجودت احتیاج دارم..
اما میدانم تو هنوز هم پیش خدا واسطهی حل مشکلات من هستی...
این اطمینان را، از آرامش قلبم دارم...
مادرم روحت شاد
مرغ اذان! مخوان که او تا به سحر نخفته است
من کنم این سحر ادا قرض قضای مادرم
ارزش اشک یک شب اش به ز هزار جان من
پس تو بگو چه کنم هدیه برای مادرم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
روحش شاد
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
خدا بیامرزه مادرتون رو
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
روحشون شاد و یادشون گرامی
متشکرم لیلی جون
ان شاءالله خداوند تمام رفتگان رو رحمت کنه
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم