مهربانی ها

مهربانی ها

هر چیز در زندگی تکراری می شود! جز مهربانی!
مهربانی ها

مهربانی ها

هر چیز در زندگی تکراری می شود! جز مهربانی!

تا دیر نشده جوانه بزن!

تا دیر نشده جوانه بزن!

وقتی رویشی نباشد

بهار هم که بیاید

تو

در میان برگ های ریخته ات

چوب خشکی خواهی بود

برای سوختن!

«حمید رضا یعقو ب زاده»

 

یا ابا صالح المهدی ادرکنی

گـفته بـــــودم گـــر بیایی

مقدمت را گل فشانم

گــل چه قابل، مهربانــم؟

چشمهــایم فـــرش راهت...

الّلهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

و اوست خدا در آسمانها و در زمین...

وَ هُوَ اللَّهُ فِی السَّمَاوَاتِ وَ فِی الْأَرْضِ
یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَ جَهْرَکُمْ وَ یَعْلَمُ مَا تَکْسِبُونَ
و اوست خدا در آسمانها و در زمین، از نهان و آشکار شما
با خبر است و بدانچه می کنید آگاه است.

﴿سوره انعام،آیه 3﴾

شــادی و محبت

یادمان باشد

"شــادی و محبت"

بــا قـسمـت کــــردن

هـرگـز کـم نـمی شـود...

از گذشته ها نیک بیاموز

از گذشته ها نیک بیاموز

اما مگذار آینده ات را رقم زند...

و فراموش کن هر خطای رفته دیرینه را...

و شادمان باش چون؛

در دنیایی زندگی می کنی

که سرشار از فرصتهاست...

سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم...

در سونامی ژاپن وقتی گروه نجات، زن جوان را زیر آوار پیدا کرد او مرده بود اما کمک رسانان زیر نور چراغ قوه، چیز عجیبی دیدند. زن با حالتی عجیب به زمین افتاده، زانو زده و حالت بدنش زیر فشار آوار کاملا تغییر یافته بود.

ناجیان تلاش می کردند جنازه را بیرون بیاورند که گرمای موجودی ظریف را احساس کردند. چند ثانیه بعد، سرپرست گروه، دیوانه وار فریاد زد: بیایید، زود بیایید! یک بچه اینجا است. بچه زنده است!

وقتی آوار از روی جنازه مادر کنار رفت دختری از زیر آن بیرون کشیده شد. مردم وقتی بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه شکسته آن این پیام دیده می شد: عزیزم، اگر زنده ماندی، هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت.
_________________

سرم را نه ظلم می تواند خم کند، نه مرگ، نه ترس...
سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم
...                 

نکته جالب ریاضی (مجذور کامل )

به نمونه زیر دقت کنید:

2 4 = 16

عدد 15 را بین رقم های 1 و 6 قرار می دهیم؛

مجذور بودن آن از بین نمی رود:

2 34 =  1156

دوباره عدد 15 را وسط عدد  1156 قرار می دهیم؛

به عدد 11556 می رسیم که باز مجذور کامل است:

2 334 =  111556

هر چه این عمل را ادامه می دهیم یعنی مرتباً عدد 15 را

در وسط عدد قبلی بگذاریم مجذور کامل بودن آن حفظ می شود:

2 3334 = 11115556

2 33334 =  1111155556

2 333334 = 111111555556

خورشید شکفته در غدیر است علی

 خورشید شکفته در غدیر است علی
 باران بهار در کویر است علی
 برمسند عاشقی شهی بی همتاست
 بر ملک محمدی امیر است علی

علی ولی الله

ألحَمدُلِلَّهِ الَّذی جَعَلَ کَمالَ دیِنِهِ وَ تَمامَ نِعمَتِهِ

بِوِلایَةِ أمیرِالمُؤمِنینَ وَالأئِمَّةِ المَعصُومینَ

وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ نَبِیّهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسلیماً

وَ لَعنَةُ اللَّهِ عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ.

غدیر، کمال نبوت و اتمام نعمت

غدیر، پیام رهایی است؛
پیام گسیختن زنجیرهای بسته بر پای بشر، پیام تداوم
پیامبری است با همه آرمان های بلندش.


غدیر، ادامه بعثت است برای شکستن بت های فکر و
دل، برای عبور از خودپرستی به خداپرستی، برای بیرون آمدن از
اسارت خویش و رسیدن به آزادگی حقیقی که در سایه عبودیت حاصل می شود.

غدیر، کمال نبوت است و دنباله خطی که پیامبر ترسیم کرده؛
تا هر چه رنگ و بوی تعصب را بشوید و هرچه دیوار تبعیض را بکوبد.


غدیر، اتمام نعمت است و دست خدا بر سر اهالی زمین تا با
عدالت علوی، باقیمانده رسوم جاهلیت را بشکند، هرزه های شرک
و نفاق را برچیند و خون طاغوت های جدید را بریزد.

.
غدیر، پایان رسالت است و علی علیه السلام مولا می شود
تا پرچم پیامبر را پس از او به دست بگیرد
و لباس رزم بپوشد برای آزادی بندگان خدا.


«میثم امانی»

ولایت على بن ابیطالب (ع) ولایت‏ خداست

قَالَ رَسول الله صلّی اله عَلَیه وَ آله و سلّم:

ولایة على بن ابى طالب ولایة الله‏ و حبه عبادة الله

و اتباعه فریضة الله ‏و اولیاؤه اولیاء الله و اعداؤه اعداء الله‏

و حربه حرب الله و سلمه سلم الله عز و جل.

ولایت على بن ابیطالب(ع) ولایت‏ خداست،

و دوست داشتن او عبادت خداست،

و پیروى کردن او واجب الهى است،

و دوستان او دوستان خدا و دشمنان او دشمنان خدایند،

جنگ با او، جنگ با خدا و صلح با او، صلح با خداى متعال است.

«امالى صدوق: ص 32»

آشی برات بپزم که یک وجب روش روغن باشه!!

ناصرالدین شاه سالی یک بار (آن هم روز اربعین) آش نذری می‌پخت و خودش در مراسم پختن آش حضور می‌یافت تا ثواب ببرد. در حیاط قصر ملوکانه اغلب رجال مملکت جمع میشدند و برای تهیه آش شله قلمکار هر یک کاری انجام می دادند. بعضی سبزی پاک می کردند. بعضی نخود و لوبیا خیس می کردند. عده‌ای دیگ‌های بزرگ را روی اجاق می گذاشتند و خلاصه هر کس برای تملق و تقرب به ناصر الدین شاه مشغول کاری بود.

خود اعلی‌حضرت هم بالای ایوان می‌نشست و قلیان می کشید و از آن بالا نظاره‌گر کارها بود. سر آشپزباشیِ ناصرالدین شاه مثل یک فرمانده نظامی امر و نهی می کرد. به دستور آشپزباشی در پایان کار به در خانه هر یک از رجال، کاسه آشی فرستاده می‌شد و او می‌بایست کاسه آن را از اشرفی پر کند و به دربار پس بفرستد.

کسانی را که خیلی می‌خواستند تحویل بگیرند روی آش آنها روغن بیشتری می‌ریختند. پر واضح است آن که کاسه کوچکی از دربار برایش فرستاده می‌شد کمتر ضرر میکرد و آنکه مثلا یک قدح بزرگ آش (که یک وجب هم روغن رویش ریخته شده) دریافت می‎کرد حسابی بدبخت می‌شد.

به همین دلیل در طول سال اگر آشپزباشی مثلا با یکی از اعیان و یا وزرا دعوایش می شد٬ آشپزباشی به او می‌گفت: بسیار خوب! بِهت حالی می‌کنم دنیا دست کیه! آشی برات بپزم که یک وجب روش روغن باشه!!

از کتاب (سه سال در دربار ایران) نوشته دکتر فووریه پزشک مخصوص ناصرالدین شاه

مهربانی های ساده

هرگز قدرت التیام بخش مهربانی های ساده را دست کم نگیرید

یک کلمه ی محبت آمیز می تواند یأس و نا امیدی را از دل کسی بگیرد

و آن را با نور امید روشن کند...

به مادر گفتم آخر این خدا کیست

به مادر گفتم آخر این خدا کیست
که هم در خانه ی ما هست و هم نیست
تو گفتی مهربانتر از خدا نیست
دمی از بندگان خود جدا نیست
چرا هرگز نمی آید به خوابم
چرا هرگز نمی گوید جوابم
نماز صبحگاهت را شنیدم
ترا دیدم خدایت را ندیدم
به من آهسته مادر گفت: فرزند
خدا را در دل خود جوی یک چند
خدا در بوی و رنگ گل نهان است
بهار و باغ و گل از او نشان است
خدا در پاکی و نیکی است فرزند
بود در روشناییها خداوند
« پروین دولت آبادی »