از دوستانی که این پیام ها را به مناسبت روز معلم در نظرات نوشته اند

با آمدنت هیچ تخته سیاهی دیگر سیاه نبود...
وقتی نور دست میگرفتی و روشنایی دانش را منتشر میکردی.
خود را سوختی و ما را ساختی.از لوح کلاس تا لوح وجود روسپیدی مان را از تو داریم.
روزت مبارک معلم عزیزم!
چگونه می توانیم تمام لحظه هایی که چون سرو در کنارمان ایستادی و
با شور عشقت ما را سیراب کردی جبران کنیم جز اینکه
بهترین درود ها و دعاهای خیرمان را بدرقه راهت کنیم...
……………….…………………
تا خدا بوده و هست، معلم بوده و هست
و هر روز، روز معلم است.
روزت مبارک...
……………….…………………
دیروز می گفتم
مشق هایم را خط بزن... مرا مزن
روی تخته خط بکش... گوشم را مکِش
مهر را در دلم جاری کن... جریمه مکن
هرچه تکلیف می خواهی بگیر... امتحان سخت مگیر
اما اکنون... مرا بزن... گوشم را بکِش... جریمه کن...
امتحان سخت بگیر
اما یک لحظه مرا به دوران خوب مدرسه
بازگردان!
……………….…………………
عارفان علـم عاشـق می شوند
بهـترین مردم معلـم می شـوند، عشق با دانش متمم می شود
هر که عاشق شد معلم می شود
روز معلم برشما مبارکباد
……………….…………………
تا خدا بوده و هست، معلم هست.
معلمی هنر است،
عشقی است آسمانی...
روزت مبارک

روزی ملا نصر الدّین
به دهکده ای می رفت در بین راه زیر درخت گردوئی به استراحت نشست. او در نزدیکی اش بوته ی کدوئی را دید. ملا به فکر فرو رفت که چگونه کدوی به این بزرگی از بوته کوچکی بوجود می آید
و گردوی به این کوچکی از درختی به آن بزرگی؟

سرش را به آسمان بلند کرد
و گفت : خداوندا! آیا بهتر نبود که کدو را از درخت گردو خلق می کردی و گردو را از بوته کدو ؟ در این حال گردوئی از درخت بر سر ملا افتاد و برق از چشمهایش پرید
و سرش را با دو دست گرفت و با ترس از خدا گفت: پروردگارا! توبه کردم
که بعد از این ؛ در کار الهی دخالت کنم ؛ زیرا هرچه را خلق کرده ای ؛ حکمتی دارد ؛ و اگر جای گردو با کدو عوض شده بود من الآن زنده نبودم !!

بیا بیا گل نرگس، جهان برای شماست
جهان به یمن وجودت به افتخار شماست
بیا بیا گل نرگس، اگر چه بد کردیم
ولی تمام نظرها به لطف وجود شماست
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیّکَ الفَرَج

به درخت نگاه کن...
قبل از اینکه شاخه هایش زیبایی نور را لمس کند
ریشه هایش تاریکی را لمس کرده...
گاه برای رسین به نور، باید از تاریکی ها گذر کرد...

روزی از آیت الله بهجت (ره) خواستند
تا کتابی در زمینه ی اخلاق معرفی کنند
فرمودند: لازم نیست یک کتاب باشد یک کلمه کافی است
که بدانی "خدا می بیند"






من معلم هستم
و این سهم من است از تمام زیبایی های دنیا
خدایا تو را شاکرم!
که مرا برای این رسالت پاک برگزیده ای...







یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت...
شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید...
من که نمی خواهم موشک هوا کنم.
می خواهم در روستایمان معلم شوم.
دکتر جواب داد...
تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول...
ولی تو نمی توانی به من قول بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا،
نخواهد موشک هوا کند!!!

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد. معلم گفت:
از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجود
اینکه پستاندار عظیمالجثّهاى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمىتواند آدم را ببلعد. این از نظر
فیزیکى غیرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مىپرسم.
معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید!!




شب آرزوها
شبی که آسمانش پر از برق ستارگان است.
در این شب هر دعایی ستاره ای خواهد شد
و در پهنه ی آسمان خواهد نشست
بیا ستاره های هم را نظاره کنیم و بر هر کدام
آمین بگوییم...

امام
و حجّتِ اهل یقینی
فروغ آسمان، مهر زمینی
گشادی بال دانش، بر سر ما
گشودی راه دین، در باور ما
از آن موجی که از علم تو برخاست
شریعت زنده و اسلام برجاست
ز دریای تو خیزد، موج دانش
درخشد نام تو، بر اوج دانش

امام محمد باقر (ع):
لَا فَضیلَةَ کَالجِهَادِ ، ولَا جِهَادَ کَمُجاهَدَةِ اَلهَوَی
فضیلتی چون جهاد نیست و
جهادی چون مبارزه با هوای نفس نیست.
(تحف العقول ص 286)

من در این سکوت سنگین و مطلق شب به آستان تو آمده ام
آنقدر نیازمندم که یارای گفتنم نیست...
آنقدر غرق دریای تـمنّایـم که دلـم را فراموش کرده ام...
آنقدر اسیر مشتی خاکم که راه آسـمان را گم کرده ام...
کوله بارم پر از گناه و دستهایم خالیست...
امشب آمده ام ...
از تو می خواهم بر حال پریشانـم رحم کنی و
به من از لطف خویش نظر کنی...
چشمهای من، ملتمسانه امیدوار به چشمهای توست...
خدایا مرا دریاب!

حلول ماه مبارک رجب؛
ماه توحید و هم نشینی با محبوب
و موسم نجوا و سخن گفتن با حضرت دوست
مبارک باد
دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود
دلها همه آماده ی پرواز شود
با بوی معطر ماه رجب
شور و شعف خدایی آغاز شود

« نماز در هر شب ماه رجب »
در هر شب ، دو رکعت ، بعد از حمد سه مرتبه سوره کافرون و یک مرتبه سوره توحید خوانده شود و چون سلام دهد دستها را بلند کند و بگوید:
"لَا اِلهَ اِلَّا اللهُ وَحدَهُ لَا شَریکَ لَهُ، لَهُ المُلکُ وَ لَهُ الحَمدُ، یُحیی وَ یُمیتُ، وَ هُوَ حَیٌّ لَا یَموتُ، بِیَدِهِ الخَیرُ وَ هُوَ عَلَی کُلِّ شَی ءٍ قَدیرٌ وَ اِلَیهِ المَصیرُ وَ لَا حَولَ وَ لَا قُوَّةَ اِلَّا بِالِلّهِ العَلیِّ العَظیمِ، صَلِّ عَلَی مُحمَّدٍ النَّبیِّ الُامّیِّ وَ آلِهِ"
از حضرت رسول اکرم (ص) مَروی است که کسی که این عمل را بجا آورد حق تعالی دعای او را مستجاب گرداند و ثواب شصت حج و شصت عمره به او عطا فرماید.

پیامبر صَلّى اللهُ عَلیهِ وَآلهِ:
اَرْبَعَةٌ تَلْزَمُ کُلَّ ذى حِجىً وَ عَقْلٍ مِنْ اُمَّتى،
قیلَ: یا رَسولَ اللّهِ، ما هُنَّ؟
قالَ: اِسْتِماعُ الْعِلْمِ، وَ حِفْظُهُ، وَ نَشْرُهُ وَ الْعَمَلُ بِهِ؛
چهار چیز بر هر عاقل و خردمندى از امّت من واجب است.
گفته شد: «اى پیامبر خدا! آن چهار چیز کداماند؟».
فرمودند: «گوش فرا دادن به دانش، نگهدارى، نشر و عمل به آن»
(تحف العقول، ص 57)
شگفتی ها و زیبایی های ریاضی 
دوستی دیگری از اعداد این است که مجموع ِ مقسوم علیه های سره ی یکی
از آنها با مجموع مقسوم علیه های سره ی دیگری برابر باشد و بالعکس.
بدانید که کوچکترین « اعداد دوست » در این نوع دوستی 220 و 284 هستند
زیرا :
مقسوم علیه های سره ی 220 ، اعداد 1 و 2 و 4 و 5 و 10 و 11 و 20
و 22 و 44 و 55 و 110 هستند که مجموعشان 284 است
1 + 2 + 4 + 5 + 10 + 11 + 20 + 22 + 4 4 + 55 + 110 = 284
و مقسوم علیه های سره ی 284 ، اعداد 1 و 2 و 4 و 71 و 142 هستند
که مجموعشان 220 است.
1 + 2 + 4 + 71 + 142 = 220
دومین حفت از اعداد ِ دوست ، توسط "پیردفرما" کشف شد.
این دو عدد 17296 و 18416 هستند.

یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش...
مرگ گفت: الان نوبت توئه که ببرمت...
طرف یه کم آشفته شد و گفت:
داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد...
مرگ: نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست.
طبق لیستِ من الان نوبت توئه ...
اون مرد گفت: حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر...
مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره...
توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت...
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت...
مرد وقتی مرگ خواب بود لیست رو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت
آخر لیست و منتظر شد تا مرگ بیدار شه...
مرگ وقتی بیدار شد گفت:
دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت!
به خاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم
و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم!!!

